کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

۶ مطلب با موضوع «او نـوشــتـــــــ :: گوناگونــــــــ» ثبت شده است



آدم باید کتاب‌هایی بخواند که گازش می‌گیرند و نیشش می‌زنند. اگر کتابی که می‌خوانیم مثل یک مُشت نخورد به جمجمه‌مان و بیدارمان نکند، پس چرا می‌خوانیمش؟ که به قول تو حال‌مان خوش بشود؟ بدون کتاب هم که می‌شود خوشحال بود. تازه لازم باشد، خودمان می‌توانیم از این کتاب‌هایی بنویسیم که حال‌مان را خوش می‌کند.

ما اما نیاز به کتابخانه، نیاز به کتاب‌هایی داریم که مثل یک ناخوشحالیِ سخت دردناک متاثرمان کند؛ مثل مرگ کسی که از خودمان بیشتر دوستش داشتیم، دور از همه‌ی آدم‌ها، مثل یک خودکشی. کتاب باید مثل تبری باشد برای دریای یخزده‌ی درونمان!

تصور کن میلیاردها سال قبل، یعنی در بدو آفرینش همه‌چیز، در بطن این افسانه بودی و می‌توانستی انتخاب کنی که روزی به صورت یک موجود زنده در این کره‌ی خاکی زندگی کنی. نمی‌دانستی چه وقت فرصت زندگی کردن به تو می‌رسد. حتی نمی‌دانستی برای چه مدت زندگی خواهی کرد. ولی می‌دانستی تحت هیچ شرایطی طول زندگی‌ات بیش از چند سال نخواهد بود. فقط به تو می‌گفتند اگر زندگی را انتخاب کنی، در زمان مقرّر به دنیا می‌آیی و روزی هم باید همه‌چیز را رها کنی و با زندگی وداع بگویی. شاید وداع با زندگی تو را غمگین و ناراحت کند. چون انسان‌های زیادی بر این عقیده‌اند که زندگی افسانه‌ای خارق‌العاده و زیباست که حتی فکر کردن به اینکه روزی به پایان می‌رسد هم اشک انسان را جاری می‌کند. در این‌جا همه‌چیز می‌تواند آن‌قدر خوب باشد که فکر کردن به اینکه روزهای زیادی از آن باقی نمانده، لرزه بر تن آدم می‌اندازد.

تاریخ به ما می‌گوید تلفنِ الکساندربل به معنای واقعیِ کلمه حادثه‌ای یک‌شبه بود.


... بل در بوستون زندگی می‌کرد. هیچ قصدی - یا پولی- برای شرکت در نمایشگاه نداشت. اما یک روز عصر جمعه، به ایستگاه قطار رفت تا نامزدش، مِیبِل، را بدرقه کند که قرار بود به دیدارِ پدرش برود. میبل از فکرِ دوری از الکساندر هم گریه‌اش گرفته بود. اصرار داشت که او هم بیاید. قطار که راه افتاد، بل برای آسودگیِ خاطرِ او...


گرچه وانمود می‌کنم راه‌حل هر فرد را بدون قضاوت می‌پذیرم، در نهان راه‌حل‌ها را به سه گروه 

((در بی‌شمار تماسِ تلفنیِ بعدازآن، این مفهوم هرگز از زبانمان دور نشده.))

* * *

بخشی کوتاه، منتخب از رمانِ بسیار هیجان‌انگیز و شگفت‌انگیز « اولین تماس تلفنی از بهشت» اثری از نویسنده‌ی محبوبم « میچ آلبوم».

* * *

«میچ آلبوم»، روزنامه‌نگار و نمایشنامه‌نویس آمریکایی، متولد سال ۱۹۵۸ است و آثارش تاکنون بیش از ۳۰ میلیون نسخه در جهان به فروش رفته است. او فعالیت خود را با نوشتن مطالب ورزشی آغاز کرد، ولی اغلب با آثاری شناخته می‌شود که در آن‌ها به موضوعاتی چون مرگ و ایمان پرداخته شده است.

عشق یعنی

کیم کازالی دخترک خجالتی نیوزلندی برای ابراز عشق خود به نامزد ایتالیایی خود روبرتو کاریکاتورهای بسیار زیبا و جملات کوتاهی در مورد عشق خود نسبت به همسرش می نوشت و آنها را زیر بالش و یا داخل جیب همسرش می گذاشت.