کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

کاتارسیس

خالیِ هر لحظه را سرشار باید کرد از هستی.
زنده باید زیست در آنات میرنده،
با خلوصِ ناب‌تر مستی.
چیست جز این؟
[نیست جز این راه.]
زنده دارد زنده‌دل دم را.
هر کجا، هر گاه
اوج بخشد کیفیت کم را.

"مهدی اخوان ثالث"
--------------------------------
--------------------------------
موجیم و وصل ما،
از خود بریدن است
ساحل بهانه ای است
رفتن، رسیدن است.

"قیصر امین پور"
----------------------------------
----------------------------------
+ بسیاری از پستهای "کاتارسیس" در تاریخ 6 فروردین و 13 فروردین 95 حذف شد و اغلب پستهای باقیمانده به موضوعاتی چون معرفی کتاب و بخشهایی از کتابها تعلق دارد.
++ "کاتارسیس" از تاریخ 12 فروردین 95، صرفا به "معرفی کتاب" اختصاص داده شد.
+++ کامنتدونی هم بسته شد :)

نویسنده


تا وقتی کسی متعهد نشوید، تردید، شانس عقب‌نشینی و همیشه بی‌اثر بودن وجود دارد. تمام کارهای ابتکاری  و خلاقیت را در نظر داشته باشید. یک عامل حقیقی وجود دارد، جهل و نادانی، که باعث از بین رفتن ایده‌ها و طرح‌های برجسته و باشکوهِ بی‌شمار ما می‌شود. زمانی‌که کسی به طور قطع متعهد انجام کاری شود، آنگاه مشیت الهی هم به حرکت درمی‌آید. تمام وقایع دست‌به‌دست هم می‌دهند تا او به هدفش برسد، چیزی‌که در غیر این صورت محال بود رخ دهد. جریان کاملی از وقایع رخ می‌دهد، تصمیم‌گیری و اتفاقاتی غیرقابل باور، برخوردها، کمک‌های مادی و هر آنچه انسان در خواب هم می‌بیند، رخ خواهند داد. هر کاری را که می‌توانید یا رویای آن را در سر می‌پرورانید، شروع کنید. جسارت، قدرت و استعداد و جادویی در خود دارد.

بدون تعهد به کائنات نمی‌توانیم وقایعی را که برای شناخت آرزوهایمان نیاز داریم، بشناسیم. متأسفانه بیشتر ما تعهدی نسبت به آنچه واقعاً خواهانش هستیم، نداریم. ما فقط هر شب در رختخواب دراز می‌کشیم و دعا می‌کنیم که زندگی‌مان بهتر شود، تنی سالم و شغل بهتری داشته باشیم. ولی با این کارها هیچ چیز تغییر نخواهد کرد زیرا ما به خودمان دروغ گفته‌ایم. آنچه ما برایش دعا می‌کنیم و آنچه نسبت به آن متعهدیم، تفاوت زیادی دارند. ما برای زندگی سالم دعا می‌کنیم در حالی که تعهد کرده‌ایم بی‌حرکت باشیم. برای برقراری ارتباط خوب دعا می‌کنیم در حالی که تعهد کرده‌ایم که در خانه بنشینیم. بیشتر ما به همین وضع موجود قانع هستیم. ولی وقتی بفهمیم که هیچ‌کسی برای نجات ما نمی‌آید یا کاری برای ما نمی‌کند، و زخم‌های کهنه سر جایشان هستند چه آنها را دوست داشته باشیم یا از آنها متنفر باشیم، آن وقت متوجه خواهیم شد ما تنها کسی هستیم که می‌تواند به توانایی‌های درونی‌مان جامه‌ی عمل بپوشاند. خیلی آسان‌تر است که دیگران را سرزنش کنیم. همیشه این سوال‌ها مطرح است: «اگر شکست بخورم چه؟ اگر صدمه ببینم چه می‌شود، دیگران در مورد من چه فکر می‌کنند؟»


+ جملاتی از «ویلیام موری» در کتاب «نیمه تاریک وجود» نوشته «دبی فورد»