کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

کاتارسیس

خالیِ هر لحظه را سرشار باید کرد از هستی.
زنده باید زیست در آنات میرنده،
با خلوصِ ناب‌تر مستی.
چیست جز این؟
[نیست جز این راه.]
زنده دارد زنده‌دل دم را.
هر کجا، هر گاه
اوج بخشد کیفیت کم را.

"مهدی اخوان ثالث"
--------------------------------
--------------------------------
موجیم و وصل ما،
از خود بریدن است
ساحل بهانه ای است
رفتن، رسیدن است.

"قیصر امین پور"
----------------------------------
----------------------------------
+ بسیاری از پستهای "کاتارسیس" در تاریخ 6 فروردین و 13 فروردین 95 حذف شد و اغلب پستهای باقیمانده به موضوعاتی چون معرفی کتاب و بخشهایی از کتابها تعلق دارد.
++ "کاتارسیس" از تاریخ 12 فروردین 95، صرفا به "معرفی کتاب" اختصاص داده شد.
+++ کامنتدونی هم بسته شد :)

نویسنده

سوالی که کارل راجرز برای روان‌درمانگران مطرح می‌کند، به همه‌ی ما مربوط می‌شود:

 

آیا ما برای توانایی دیگری و حق او در خود- فرمانی، احترام قائل هستیم یا اساساً معتقدیم که زندگی او به بهترین وجه، توسط ما هدایت خواهد شد؟ تا چه اندازه مایلیم که بر دیگران برتری (تسلط) داشته باشیم؟ آیا ما، راغبیم که افراد، خود ارزش‌هایشان را انتخاب کنند یا اعمال ما با این اعتقاد (عموماً ناگفته)، هدایت می‌شود که اگر ما ارزش‌ها، ملاک‌ها و اهداف فرد مقابل را انتخاب کنیم، او را خوشبخت‌تر خواهیم کرد؟

 

اچ. ریچارد نیبوهر، می‌گوید:

 

عشق، حرمت نهادنی است که فاصله‌اش را حتی زمانی که نزدیک می‌شود حفظ می‌کند. عشق به دنبال این که دیگری را در خود جذب کرده و یا در آن مستحیل شود نیست؛ متفاوت بودن فرد دیگر را به‌شادی می‌پذیرد و مایل است که معشوق، همان که هست، باشد. عشق به‌دنبال این‌که کسی را به‌شکل نسخه‌ی بدل خود درآورد و یا از او ابزاری برای پیشبرد خود بسازد، نیست. عشق به منزله‌ی حرمت،... در جستجوی شناخت دیگری است، نه از راه کنجکاوی و نه به خاطر کسب قدرت، بلکه از سر شوق و اعجاب. در تمام عشق‌های این‌چنین، عنصری از «ترس مقدّس» وجود دارد که نه شکلی از فرار، بلکه بیشتر، احترام عمیق برای «دیگر بودن» معشوق و عدم تمایل، به زیر پا گذاشتن تمامیت اوست.


رابرت بولتون، روانشناسی روابط انسانی (مهارتهای مردمی)