کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

ناخودآگاه دارای دو لایه است. لایه‌ای سطحی که آن را «ناخودآگاه شخصی» می‌نامند و دیگری لایه‌ای عمقی‌تر و بسیار وسیع‌تر که با نام «ناخودآگاه جمعی» شناخته‌ می‌شود.

 

ناخودآگاه شخصی

مجموعه‌ای از احساسات و تمایلات سرکوب شده‌ی دوران کودکی، نیازهای ارضاء‌نشده‌ی جسمی و روانی و تجربیات شخصی ما را شامل می‌شود. ناخودآگاه شخصی پل ارتباطی بین خودآگاه و ناخودآگاه جمعی نیز است.

 

ناخودآگاه جمعی و کهن‌الگوها

یکی از مفاهیم اختصاصی روان‌شناسی تحلیلی، مفهوم ناخودآگاه جمعی است. ناخودآگاه جمعی میراث روانی مشترک بشریت است. همان‌گونه که انسان‌ها در ساختار جسمی خود شباهت‌های بسیار زیادی دارند و همچنین بقایای مراحل تکاملی جسم در طی قرون و اعصار، در وجود ما به‌چشم می‌خورد، ساختار روانی بشر نیز جنبه‌های مشترک زیادی دارد و همچنین بقایای مراحل رشد و تکامل روان در طی سیر تکامل بشر در روان انسان امروزی وجود دارد. به‌عبارت دیگر، همان‌گونه که جنین انسان در مسیر تکامل خود مراحل مختلفی را طی می‌کند که حتی در بعضی از این مراحل شباهت‌های زیادی به گونه‌های حیوانی پست‌تر دارد، در مورد روان نیز چنین قضیه‌ای صادق است.

 

به‌عبارت دیگر، ناخودآگاه جمعی مجموعه‌ای است از آن‌چه در طی تکامل روانی نسل بشر رخ داده، همان‌گونه که DNA انسان مجموعه‌ای است از آن‌چه که تابه‌حال بر فیزیولوژی و ساختار بدنی وی گذشته است. در نهایت ناخودآگاه جمعی در اصل آن بخشی از روان و مراحل رشد و تکامل روانی است که در تمام افراد بشر یکسان و مشابه است و مشخص‌کننده‌ی خصوصیات روانی بشر است.

 

یکی از دلایل یونگ برای توصیف ناخودآگاه جمعی مشترک در تمام افراد بشر، وجود داستان‌ها و اساطیر کاملاً مشابه در گروه‌ها و تمدن‌های مختلف انسانی است. در همه‌ی تمدن‌ها اساطیر مشابهی درباره‌ی قهرمانان، شاهزادگان، دیوها، شاهزاده خانم در بند دیو، جادوگرها، پیر خردمند و ... دیده می‌شود که به عقیده‌ی روانکاوان این اساطیر و افسانه‌ها در اصل زبان نمادین توصیف پدیده‌های روان‌شناختی و آن چیزی است که بر روان انسان می‌گذرد.

 

نمادهای مشترک اساطیر، افسانه‌ها و رویاهای بشر در روان‌شناسی یونگ به‌عنوان کهن‌الگو یاد می‌شود. کهن‌الگوها نمادهایی هستند که در تمام افراد بشر و در تمام تمدن‌ها به‌صورت مشابه دیده می‌شوند و به‌عبارتی میراث بالقوه‌ای هستند که رفتارهای مشخص مربوط به نوع انسان را بدون توجه به نژاد یا فرهنگ بروز می‌دهند و در تمام طول تاریخ بشری حضور داشته‌اند و به‌همین دلیل است که اساطیر کهن مربوط به زمان‌های قدیم هنوز هم بشر متمدن و مدرن را مجذوب خود می‌کنند.

 

دکتر کمپبل می‌گوید: «کهن‌الگو معنایی عمیق از زمان است، زمانی که دیگر زمان نیست، بلکه وضعیت مستمری از هستی است.»

 

کهن‌الگوها منشا ناشناخته دارند، ولی در تمامی ادوار و تمام دنیا به‌چشم می‌خورند، حتی در جاهایی که نمی‌توان حضورشان را در تداوم نسل‌‌های بشر یا در آمیزش‌های نژادی و مهاجرت توضیح داد.

 

کهن‌الگو در اصل یک بخش غریزی روان بشر است که همان‌گونه که غریزه در پرندگان رفتار لانه‌سازی را بدون آموختن به آن‌ها آموزش می‌دهد، در انسان نیز به‌طور خودکار و غریزی رفتار خود را اعمال می‌کند. بر اساس وجود همین کهن‌الگوهاست که بسیاری از افراد ممکن است رویاهایی شبیه مناسک ملل مختلف یا آداب مذهبی اقوام قدیم که آن‌ها نیز در اصل فرافکنی فرآیندهای روانی بود‌ه‌اند ببینند، حال این‌که هرگز از وجود چنین مناسکی در اقوام گذشته خبر نداشته‌اند.

 

در بسیاری از اساطیر زمان‌ها و مکان‌های مختلف بشری، می‌توان رفتارهای مشابه کهن‌الگوها را یافت. یکی از مثال‌هایی که دکتر یونگ در این‌باره می‌آورد، انداختن یوسف (ع) به درون چاه توسط برادران، بلعیده شدن یونس (ع) توسط ماهی، فرورفتن شاهزاده در اقیانوس برای یافتن گوهر و سفر دریایی شبانه‌ی هرکول است که در اصل توصیفی نمادین از فرورفتن به اعماق ناشناخته‌ و تاریک ناخودآگاه برای دست یافتن به رشد و تکامل روانی می‌باشد. در نهایت شاید بتوان کهن‌الگوها را نماد الگوهای رفتاری و فکری مشترک روان نوع بشر دانست.


ضمیمه‌ی کتاب انواع مردان اثر ژان‌شینودا بولن‌

 

ادامه دارد...


آشنایی با ساختار روان از دیدگاه روان‌شناسی تحلیلی(1)| خودآگاه و ناخودآگاه