کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

اثر سایه

بخشهایی از کتابِ اثر سایه:

  • خوبی آنقدر نیرو ندارد که دشمنش را یک بار و برای همیشه شکست دهد.
  • زیگموند فروید به این نتیجه رسیده بود که در تمدن، هزینه های غم انگیزی وجود دارد.
  • درد کشیدن توسط آنهایی که سعی در پاکی دارند، عارضه ای شناخته شده است.
  • نوع بشر تنها مخلوقی است که می تواند یک «خود» خلق کند.
  • نوزادان بدون «خود» به دنیا می آیند و در سه سال اول زندگی آن را می سازند و شخصیتشان را شکل می دهند و علایق، خود و فطرتشان را به وجود می آورند.
  • دانشمندان فهمیده اند، مغز هر احساسی را به یک معادل شیمیایی تبدیل و آن را توسط مولکول های به اصطلاح پیام رسان به نقاط مختلف بدن ارسال می کند.
  • ضمیر ناخودآگاه یک هدف دارد و آن هم نگه داشتن ما در بی خبری است.
  • غافل ماندن آسان است.
  • وقتی وزن کسی زیاد می شود، سیگار کشیدن را شروع می کند یا بیمار می شود، برای بستگان نزدیک و دوستانش نیز تا حدود پنجاه درصد این احتمال وجود دارد که گرفتار رفتار یا شرایط مشابه شوند.
  • دوستِ یک دوست، می تواند شما را به سیگار کشیدن، ناخشنودی یا تنهایی متمایل کند آمارهایی نیز برای اثبات این نظریه وجود دارد، حتی اگر شما هرگز، دوستِ دوستتان را ملاقات نکرده باشید.
  • دشمنان ضمنی، متحدان تلویحی هم دارند.
  • مذهب در غشای مغز شکل گرفته و تصویری که از دوزخ و بهشت داریم، در آن نهفته است.
  • انگیزه هولوگرافیک یا سه بعدی، به منظور رسیدن به کلیات، از کنار جزئیات می گذرد.
  • کمی تشدید دنیای درون، سبب می شود دنیای بیرون نیز شیرین تر شود.
  • هر چیز که باعث غفلت شما می شود، سایه است؛ زیرا سایه مکانی برای پنهان شدن درد و اضطراب محسوب می شود.
  • هر کس با انداختن گناه خود به گردن دیگران به عنوان وسیله ای دفاعی برای اجتناب از نگریستن به درون خود استفاده می کند.
  • شما در جهان نیستید.جهان، درون شماست.
  • روش مقابله با حالت منفی بودن، شناخت و اطلاع از وجود آن است.
  • من احساس همدردی و همدلی را باارزش می دانم. اگر بتوانید به خودتان نگاه کنید و بگویید: «اشکالی ندارد. من درک می کنم.» در آن واحد دو کار را انجام داده اید. اول اینکه داوری را از عواطفتان بیرون رانده و به خود اجازه داده اید همانی باشید که هستید. همدردی احساسی است که ما به بروز آن تمایل داریم؛ ولی فراموش می کنیم آن را به خود نیز اعطا کنیم.
  • در محدوده ی روح یا الوهیت تحمل درد می تواند شفابخش باشد. از طریق دلسوزی و همدردی با دیگران، می توانید راهی به منبع نیرومند شفای درون باز کنید و امیدوارم که به آن دست یابید. این یکی از لذت های بزرگ زندگی است و بدون شک، ناب ترین.
  • هنگامی که پاسخ ما به دنیای بیرون، همواره یکسان باشد، بدون شک بدنه ی احساساتمان نیز خسته خواهد شد و اگر در محیطی ناسالم قرار گیرد، حتما پژمرده خواهد شد.
  • فقط در رسیدن به کمال است که ظهور «خود» واقعی امکان پذیر است.
  • هر چیزی جزئی از یک آگاهی است که در گذشته آن را خرد الهی می خواندند.
  • برای دستیابی به زندگی خوب، راه های زیادی وجود دارد و افراد بی شماری به این نتیجه رسیده اند که هیچ دلیلی برای جستجوی کلیت نیست (یکی از مهم ترین دلایل، آن است که آنها هرگز در معرض رویای «خود»ی بالاتر که واقعا وجود دارد قرار نگرفته اند.)
  • اگر بتوانید از تعادل برای خلاقیت استفاده کنید و نه تخریب، آن گاه سرباز واقعی معنویت هستید.
  • وقتی بتوانید خودتان را منبع خود و دنیای خود ببینید، آن گاه به کل تبدیل شده اید.
  • از منظر کلیت، از آنجا که همه چیز به طور همزمان هماهنگ می شود، فاصله معنایی ندارد.
  • مذهب، منبع سازنده ی شما را پیدا می کند. در آن منبع، هیچ بخشی وجود ندارد. نیازی نیست که بر هر منظر از خودتان که به تاریکی آمیخته شده چیره شوید. وقتی تبدیل به همانی شدید که واقعا هستید، دیگر در تاریکی چیزی وجود ندارد که برایتان ناشناخته باشد.
  • هنگامی که برای حل مشکلی سطحی بالاتر از آن را انتخاب می کنید، آن گاه می توانید با آن برخوردی منطقی داشته باشید.
  • هرگز آن قدر حق با شما نیست و آن قدر پیروز یا پرهیزکار نیستید که خشم، رنجش و ترسی که در دل  مردم موجب شده اید، روا و بر حق باشد.
  • هنگامی که احساس امنیت می کنید، این احساس در شما زنده می شود که حق بودن در این جهان را دارید. برای احساس متعلق بودن، باید عشق را احساس کنید؛ عشق به شما یادآوری می کند که محبوبید.
  • هندوان قدیم بر این باور بودند که سعادت (آناندا در سانسکریت) نه بدست آوردنی است و نه از دست دادنی. سعادت درون ضمیر ناخودآگاه بشر ساخته می شود. سعادت به معنای ناب ترین هیجانات، لذت، شعف و خلسه روحانی است.
  •  عشق دو قلب را یکی می کند.
  • دنبال عشق گشتن، راه دیگری برای جستجوی معنویت است.
  • چگونه می توان راه درست عاشق شدن را یافت؟ باید ترس را از خود دور کرد. عشق نیازی به جستجو ندارد. همچون هوایی که نفس می کشید، عشق نیز بخشی از طبیعت و موهبتی است الهی.
  • برای یافتن عشق، باید از قابلیت دیدن خود به عنوان موجودی دوست داشتنی، برخوردار باشید.
  • پیروزی به معنای درک شدن توسط دیگران است.
  • آنچه حق انتخابش را نداریم، چیزی است که عالم هستی می خواهد، اما «من» درون ما نمی پذیرد. البته آن چیزی که شما می خواهید، بدون شک، بهترین انتخاب برای شماست. اما این انتخاب باید موافق با طبیعت باشد؛ یعنی نمی توانید چیزی را بخواهید که مخالف قوانین باشد.
  • اگر بر اساس خواسته خداوند عمل کنیم، آن گاه واقعا خودمان می شویم.
  • شما از نظر روحی نمی توانید پس زده شوید، مگر اینکه خودتان، خودتان را نپذیرید.
  • باید به خودباوری واقعی رسید و وقتی چنین اتفاقی اقتاد، آن گاه دیگر چیزی در شما وجود ندارد که دیگران از پذیرش آن سرباززنند. البته این بدان مفهوم نیست که همه ی عالم و آدم عاشق شما هستند و دوستتان دارند، شاید پیدا شوند افرادی که از شما کناره گیری کنند؛ اما در این صورت نیز باز احساس یک واخورده را نخواهید داشت و زخمی روحی در شما پیدا نخواهد شد.
  • نیازی نیست برای اثبات «خود» واقعی تان مبارزه کنید. «خود» واقعی شما پذیرفتنی است، نه فقط به خاطر اینکه انسان خوبی هستید، بلکه به این دلیل که کامل هستید و تمام خصوصیات انسانی را دارید.
  • خود را کامل تر ببینید، با خطاهایتان همدردی خواهید کرد.
  • تسلیم عاشقانه یعنی به دست آوردن.
  • تسلیم از عقل سرچشمه نمی گیرد - با فکر به جایی نمی رسید. باید به آگاهی عمیق سفر کنید قبل از اینکه واژه ها و افکار شکل بگیرند. این تمام هدف مراقبه است: انتقال فرد به ساحتی ورای عقل که معنایی ورای تضاد در خود دارد.
  • راه معنوی حلال مشکلات است و می تواند تمام تضادها را حل کند.



اثر سایه

پی نوشت: این جملات، تنها از بخش اول کتاب (سایه)، انتخاب شده اند. شاید اگر تمام جملات و سطرهایی که برایم مهم و موثر بوده اند را در صفحاتی پشت سر هم جمع کنم هشتاد صفحه یا بیشتر بشود، در صورتی که کل کتاب دویست صفحه است.

کتاب "اثرِ سایه" بسیار بسیار مفید است برای کسانی که سعی در خودشناسی، خودآگاهی، رشد معنوی و رسیدن به کمال و آرامش دارند. 



معرفی کتابِ "نیمۀ تاریک وجود" اثر دبی فورد