کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

بار هستی


کوندرا در توصیف قهرمانان خود می‌نویسد: «شخصیت‌های رمانی که نوشته‌ام، امکانات خود من هستند که تحقق نیافته‌اند. بدین سبب تمام آنان را هم دوست دارم و هم هراسانم می‌کنند. آنان هر کدام از مرزی گذر کرده‌اند که من فقط آن را دور زده‌ام. آنچه مرا مجذوب می‌کند،مرزی است که از آن گذشته‌ام – مرزی که فراسوی آن خویشتن من وجود ندارد.

 

 

عناوین هفت بخش رمان «بار هستی»:


·         بخش یکم: سبکی و سنگینی

·         بخش دوم: تن و روان

·         بخش سوم: کلمه‌های نامفهوم

·         بخش چهارم: تن و روان

·         بخش پنجم: سبکی و سنگینی

·         بخش ششم: راهپیمایی بزرگ

·         بخش هفتم: لبخند کارنین

 

 

جملاتی از متن رمان «بار هستی»:

 

·         کسی را از روی همدردی دوست داشتن، دوست داشتن حقیقی نیست.

·         هیچ چیز از احساس همدردی سخت‌تر نیست. حتی تحمل درد خویشتن به سختی دردی نیست که مشترکا با کسی دیگر برای یک نفر دیگر یا به‌جای شخص دیگری، می‌کشیم و قوه‌ی تخیل ما به آن صدها بازتاب می‌بخشد.

·         هیچ در بند خویشتن نبودن، ما را به سهولت قربانی جسم می‌کند.

·         انسان همیشه ندانسته، حتی در لحظه‌های عمیق‌ترین پریشانی‌ها، زندگیش را طبق قوانین زیبایی می‌سازد.

·         لذت جسمانی حداکثر تمرکز حواس است که به تمامی متوجه فرد دیگر و شنیدن کوچکترین صداهای اوست.

·         کسی که مدام خواهان «ترقی» است باید منتظر باشد روزی به سرگیجه دچار شود. سرگیجه چیست؟ ترس از افتادن؟ اما چرا روی بلندی حفاظ‌دار ساختمان هم دچار سرگیجه می‌شویم؟ چون سرگیجه چیز دیگری، غیر از ترس از افتادن است. در واقع، آوای فضای خالی زیر پایمان ما را به سوی خود جلب می‌کند و تمایل به سقوط – که لحظه‌ای بعد از ترس در برابرش مقاومت می‌کنیم – سراسر وجود ما را فرا می‌گیرد.

·         آن کس که خود را در اختیار دیگری می‌گذارد باید پیشاپیش – همچون سربازی که تسلیم می‌شود – سلاح‌های خود را به دور بیاندازد، و در حالی که خود را بی‌دفاع می‌بیند، در انتظار خوردن ضربه باشد..... عشق برای "فرانز" انتظار مداوم ضربه‌ای است که به او وارد خواهد آمد.

·         وقتی مردم هنوز کم‌وبیش جوانند و آهنگ‌های موسیقی زندگی‌شان در حال تکوین است می‌توانند آن را به اتفاق یکدیگر بسازند و مایه‌ها را رد‌وبدل کنند اما ، وقتی در سن کمال به یکدیگر می‌رسند، آهنگ‌های موسیقی زندگی آن‌ها کم‌وبیش تکمیل شده است، و هر کلام یا هر شیء در قاموس موسیقی هر کدام معنی دیگری می‌دهد.

·         چیزی را که نتیجه‌ی یک «انتخاب» نیست نمی‌توان شایستگی یا ناکامی تلقی کرد.

·         وفا از والاترین پارسایی‌هاست، که به زندگی ما وحدت می‌بخشد، و بدون آن زندگی ما به صورت هزاران احساس ناپایدار پراکنده می‌شود.

·         این همان دور باطل است. مردم دارند از صدای بلند موسیقی – که روز‌به‌روز بلندتر می‌شود – کر می‌شوند. اما چون کر می‌شوند، باید صدا را باز هم بالاتر ببرند.

·         تبدیل موسیقی به سر و صدا یک جریان همه جا‌گیر است که بشریت را به مرحله‌ی تاریخی قباحت کامل می‌رساند.

 

------------------------------------------------

سهیلانوشت: «بار هستی» را آذر ماهِ سال قبل خواندم. خیلی از اهالی کتاب و به ویژه اهل رمان، این اثر را می‌شناسند. من که دوستش داشتم و از عمقِ کافی و خوبی که داشت لذت بردم. این رمان، رمانی نیست که با یک بار خواندن کنارش گذاشت و به آن بی‌اعتنا بود. هفته قبل به طور اتفاقی فیلم‌ش را دیدم و بعد از دیدن فیلم با خود فکر کردم، کاش هیچ وقت نمی‌دیدمش! اولین باری بود که فیلمِ کتابی که خوانده بودم را می‌دیدم. در تمام دقایق فیلم منتظر مونولوگ‌های عمیقی بودم که شخصیت‌های داستان را بهتر نمایان کند. تغییراتی هم در داستان اصلی ایجاد شده بود. من که از فیلم‌سازی و فیلم‌نامه‌نویسی و به طور کلی از این دانش، اطلاعی ندارم پس بر من ایراد نگیرید چون این‌ها فقط نظرات شخصی من است و نه نقد فیلم. ولی این را خوب درک کردم که امکان زیادی برای اینکه به صورت عمیق اتفاقات درونی انسان‌ها را -همان‌طور که در کتاب‌ها درک می‌کنیم- در فیلم‌ها به نمایش بگذارند، نیست. دنیای کتاب‌ها را خودمان می‌سازیم اما دنیای فیلم را تا حد زیادی کسی دیگر برایمان می‌سازد و همین باعث می‌شود تا از عمق درک، تفکر و همچنین قوه‌ی تخیل و تصویرسازی ما از داستان، کاسته شود.

 

------------------------------------------

مشخصــــات کتاب:

عنوان: بار هستی

موضوع: داستان‌های چک، قرن 20 م.

نویسنده: میلان کوندرا

مترجم: دکتر پرویز همایون‌پور

ناشر: قطره

سال انتشار: 1383، چاپ سیزدهم/ چاپ دوم نشر قطره

تعداد صفحات: 332