کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

کاتارسیس

خالیِ هر لحظه را سرشار باید کرد از هستی.
زنده باید زیست در آنات میرنده،
با خلوصِ ناب‌تر مستی.
چیست جز این؟
[نیست جز این راه.]
زنده دارد زنده‌دل دم را.
هر کجا، هر گاه
اوج بخشد کیفیت کم را.

"مهدی اخوان ثالث"
--------------------------------
--------------------------------
موجیم و وصل ما،
از خود بریدن است
ساحل بهانه ای است
رفتن، رسیدن است.

"قیصر امین پور"
----------------------------------
----------------------------------
+ بسیاری از پستهای "کاتارسیس" در تاریخ 6 فروردین و 13 فروردین 95 حذف شد و اغلب پستهای باقیمانده به موضوعاتی چون معرفی کتاب و بخشهایی از کتابها تعلق دارد.
++ "کاتارسیس" از تاریخ 12 فروردین 95، صرفا به "معرفی کتاب" اختصاص داده شد.
+++ کامنتدونی هم بسته شد :)

نویسنده

جملات آغازین کتاب:

 

فقط خورشید است که حق دارد لکه داشته باشد...

یوهان ولفگانگ گوته

سی و پنج سال است که در کار کاغذ باطله هستم و این «قصه عاشقانه» من است. سی و پنج سال است که دارم کتاب و کاغذ باطله خمیر می کنم و خود را چنان با کلمات عجین کرده ام که دیگر به هیئت دانشنامه هایی درآمده ام که طی سالها سه تُنی از آنها را خمیر کرده ام. سبویی هستم پُر از آب زندگانی و مردگانی، که کافی است کمی به یک سو خم شوم تا از من سیل افکار ...



بار اولی که این کتاب را خواندم، چیزی متوجه نشدم. به یکی از دوستانم گفتم کتابی خوانده ام از نویسنده ای معروف که کتاب هایش حداقل در کشور خودش بسیار پر فروش است و دوستدارانش تاریخی که قرار بوده کتابی از این شخصیت توزیع شود پشت درب انتشاراتی و کتابفروشی ها چندین ساعت قبل از بازگشایی به استقبال رفته و صف می کشیده اند. آن زمان برداشتم این بود که ملت جمهوری چک حتماً ملتی پوچ گرا هستند! چیزی که از خواندن این کتاب دستگیرم شده بود در همین حد بود و توصیفم از این کتاب: پوچ و مزخرف است! حالات روحی افراد در برداشت آن ها از مسائل و ... تاثیر قابل توجهی دارد و فکر می کنم این موضوع، موضوعی کاملاً بدیهی است که تقریباً همه تجربه اش کرده ایم.

راستش بار اولی که این کتاب را خواندم زیاد حوصله و تمرکز مطالعه را نداشتم و تقریباً به زور و تقلا می خواندمش و در کل هم چیزی نفهمیدم. من به دوستانم توصیه می کنم اگر حوصله و تمرکز مطالعه را ندارید، مطالعه نکنید و به فکر بازیافت تمرکزتان باشید تا مثل من دچارهذیان نشوید! 

چندی بعد دوباره کتاب را برداشتم و شروع کردم به خواندن. این بار با تمرکز و اندیشه. تک تک جملاتش را به قول «هانتا» مانند آبنباتی می مکیدم و یا مثل لیکوری می نوشیدم تا آنکه، اندیشه، مثل الکل در وجود من حل شود، تا در دلم نفوذ کند و در رگ هایم جاری شود و به ریشه ی هر گلبول خونی برسد. تا اینکه بالاخره چیزهای خوبی دستگیرم شد و از خواندنش لذت می بردم. در کل سه بار این رمان را خوانده ام و در هر بار خواندن چیزهای جدیدی کشف کرده ام و بیشتر به فکر فرو رفته ام. چیزهایی که شاید تا به حال اصلاً به آن ها نیندیشیده بودم. جمله ای در این رمان که توجهم را بیشترجلب کرد این بود: « دو چیز ذهن مرا با اعجابی فزاینده دائم انباشته است: آسمان پرستاره ی بالای سرم، و کاری که خودم انجام می دهم که چنان هولناک است که انجامش به مدرک الهیات نیاز دارد .» هانتا به کتابها مثل موجوداتی زنده توجه می کند « کتابهای نادر و ذی قیمت زیر دست های من و در پرس هیدرولیکم جان می دهند و من نمی توانم جلوِ جریان و شتابشان را بگیرم. من چیزی جز قصابی رئوف نیستم.» آپارتمان هانتا مملو از کتاب است « زیرزمین و انباری ابزار از مدتها پیش پر شده و آشپزخانه و انباری غذا و حتی مستراحِ خانه را کتاب انباشته.» بیشتر اوقات هانتا چنان غرق در جمله ای از کتاب می شود که به یکباره با صدای صاحبکارش به اکنون باز می گردد و به کارش ادامه می دهد. هنگام مطالعه ی رمان، این دقیق شدن و غرق در افکار شدن، آن هم با خواندن تنها یک جمله از یک کتاب مرا به هانتا نزدیکتر و علاقه ام را به او بیشتر می کرد. هانتا شخصیتی منزوی و اهل فکر است که در کارگاهی کثیف و پر از موش کار می کند. کاری که انجام می دهد انهدام کتاب ها و کاغذ ها و گاهی آثار هنری و نقاشی معروف است که آن ها را می شناسد- از سوی اداره ی سانسور به آن جا منتقل می شوند- و طی آیینی خاصِ خودش آن ها را با زدن دکمه ی سبز پرس هیدرولیکش نابود می کند و این کار را وحشتناک می داند اما به این تکرار وحشتناک تر ادامه می دهد. سی و پنج سال، تکرار روزانه ی یک عمل وحشتناک! هانتا حتی در خواب نیز کتاب می بیند البته کابوس کتاب!

مونولوگ های هانتا همگی قابل تامل و پر محتوی است، نمونه ای از آنها: «اگر کسی می‌خواست کتابی را خمیر کند، باید سر آدم‌ها را زیر پرس می‌گذاشت، ولی این کار فایده ای نمی‌داشت چون که افکار واقعی از بیرون حاصل می شود... تفتیش کننده‌های عقاید و افکار در سراسر جهان، بیهوده کتاب‌ها را می‌سوزانند... ».

شخصیت های دیگری که در این داستان هستند اغلب زندگیِ شان تکراری و آیینی است. زندگی بخور و نمیر و بدون فکر. که تلاشی هم برای تغییرش نمی کنند.

در گوشه و کنار این اثر کمی به تاریخ فرهنگ، صنعت و مذهب جمهوری چک نیز پرداخته شده است اما در کل رمانی است فلسفی.

لطفاً اگر این رمان را مطالعه فرموده اید، دیدگاهتان را در موردش برایم بنویسید. سپاسگزارم.



مشخصات کتاب:

عنوان: تنهایی پر هیاهو
موضوع: داستان های چک - قرن 20 م
نویسنده: بهومیل هرابال
مترجم: پرویز دوائی
ناشر: کتاب روشن
سال انتشار: 1389(چاپ هشتم)
تعداد صفحات: 105
قیمت:3000تومان