کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

راز فال ورق

 

- اینجا کودکی مشغول ساختن قلعه‌ای شنی است. او قلعه‌ای می‌سازد، از دیدنش لذت می‌برد. بعد آن را خراب می‌کند و دوباره شروع به ساختن می‌کند. تاریخ جهان در اینجا به ثبت رسیده و رویدادهای مهم در این محل به وقوع پیوسته است. در اینجا زندگی مثل دیگ جادوگران در جوش‌وخروش بوده، در اینجاست که وزش باد، زمانه را به نوسان درمی‌آورد. تاریخ ساخته و باز خراب می‌شود. ما با جادو می‌آییم و با فریب می‌رویم. همواره چیزی در کمین نشسته است تا جای ما را عوض کند. زیر پای ما سفت و محکم نیست. حتی روی شن هم نایستاده‌ایم. ما خودِ شن هستیم.


صحبت‌هایش باعث شد که بترسم. وحشتم فقط از جملات او نبود. لحن پرحرارتش هم مرا می‌ترساند.


او ادامه داد:

- از چنگ زمان نمی‌شود گریخت. ما می‌توانیم خود را از دست شاهان و قیصران و حتی شاید دید خدا هم پنهان کنیم. ولی پنهان شدن از زمان غیرممکن است. زمان همه جا هست زیرا همه چیز را زمان تعیین می‌کند.


سرم را جدی تکان دادم ولی انگار پدر سخنرانی خود را درباره انهدام زمان تازه شروع کرده بود.


- هانس توماس، زمان جایی نمی‌رود، تیک‌تیک هم نمی‌کند. این ما هستیم که می‌رویم و این ساعت ماست که تیک‌تیک می‌کند. زمان آرام و بی‌پایان همانند طلوع خورشید از مشرق و غروبش از مغرب تاریخ را می‌بلعد. زمان تمدن‌های بزرگ را نابود می‌کند و خاطرات قدیمی را به کام خود می‌کشد. به همین خاطر است که می‌گویند: «دندان تیز زمان». زمان می‌جود و می‌جود و این ما هستیم که لای دندان‌هایش جویده می‌شویم.


پرسیدم:

- آیا آن فیلسوفان قدیمی هم درباره این جور موضوعات بحث می‌کردند؟


او قبل از اینکه ادامه بدهد سری تکان داد.


- ما هم جزئی از این جمعیت پر جنب‌وجوشیم. ما به کرده زمین می‌آییم، انگار ورود به دنیا طبیعی‌ترین رویداد ممکن است. ما بر روی زمین مانند شخصیتهای یک داستان خواندنی قدم می‌زنیم. به یکدیگر لبخند می‌زنیم و برای هم سر تکان می‌دهیم. انگار می‌گوییم: «سلام، ما با هم و در کنار هم زندگی می‌کنیم! ما در قصه‌ای کنار هم زندگی می‌کنیم. ...» هانس توماس، آیا فکر کردن به این موضوع عجیب نیست؟ ما در کنار هم در یکی از سیارات این کهکشان زندگی می‌کنیم، ولی لحظه‌ای بعد از بین می‌رویم. یک، دو، سه، و سپس نابود می‌شویم.


نشستم و به او خیره شدم. هیچ انسانی را بهتر از او نمی‌شناختم، البته هیچ کس را هم بیشتر از او دوست نداشتم ولی اکنون چیزی عجیب و غریب در او می‌دیدم. او جلوی من ایستاده بود و به سنگ‌های مرمر بازار بزرگ آتن چشم دوخته بود. این پدر نبود که برای من حرف می‎‌زد، فکر می‌کنم در آن لحظه به نظرم رسید که آپولون یا شیطانی او را تسخیر کرده بود.


صفحات 244، 245 و 246


مشخصات کتاب:

عنوان: راز فال ورق
موضوع: داستان‌های نروژی-قرن20م
نویسنده: یاستین گوردر
مترجم: مهرداد بازیاری
قطع: پالتویی
ناشر: هرمس
سال انتشار: 1386 (چاپ چهارم)
تعداد صفحات: 352
قیمت: 3500 تومان