کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

کاتارسیس

خالیِ هر لحظه را سرشار باید کرد از هستی.
زنده باید زیست در آنات میرنده،
با خلوصِ ناب‌تر مستی.
چیست جز این؟
[نیست جز این راه.]
زنده دارد زنده‌دل دم را.
هر کجا، هر گاه
اوج بخشد کیفیت کم را.

"مهدی اخوان ثالث"
--------------------------------
--------------------------------
موجیم و وصل ما،
از خود بریدن است
ساحل بهانه ای است
رفتن، رسیدن است.

"قیصر امین پور"
----------------------------------
----------------------------------
+ بسیاری از پستهای "کاتارسیس" در تاریخ 6 فروردین و 13 فروردین 95 حذف شد و اغلب پستهای باقیمانده به موضوعاتی چون معرفی کتاب و بخشهایی از کتابها تعلق دارد.
++ "کاتارسیس" از تاریخ 12 فروردین 95، صرفا به "معرفی کتاب" اختصاص داده شد.
+++ کامنتدونی هم بسته شد :)

نویسنده

زنگ ها برای که به صدا در می آید؟


«خرگوش».

«نه، حرف نزن».

«خرگوش من».

«حرف نزن، حرف نزن».

هر دو به هم چسبیدند و چنان در وجود یکدیگر غرق شدند که بدون توجه و اطلاع از گذشتن وقت احساس می‌کردند ممکن نیست برای یکی از آنها حادثه‌ای رخ دهد که دیگری تحت تأثیر آن قرار نگیرد. احساس می‌کردند جز آنچه هست دیگر حادثه‌ای در پیش ندارند. آنچه که هست عبارت از همه چیز است و برای همیشه است. این است آنچه که قبلاً وجود داشته و همین حالا هم وجود دارد و در آینده هم وجود خواهد داشت. آنچه را که نمی‌خواستند داشته باشند اکنون دارند. آن را اکنون دارند. قبلاً هم داشته‌اند و همیشه خواهند داشت و حالا و حالا و حالا دارند. آه، حال و حال و حال و مافوق همه چیز همین حال. حالای دیگری جز همین حالا وجود نخواهد داشت. حالا، برای همیشه همین حالا. بیا، حالا، فقط حالا، هیچ، هیچ چیز دیگری به جز همین حالا، تو کجا هستی، من کجا هستم، آن دیگری کجا است؟ بدون چون و چرا، بدون اینکه چرایی در کار باشد. تنها و تنها همین حالا، بعد از این. همیشه و بعد همه‌ی حالا. تنها یکی، فقط یکی دیگر زیرا هیچ چیز دیگر جز حالا وجود نخواهد داشت. حالا هیچ کس دیگر جز یک نفر وجود ندارد، یک نفر که می‌رود، برمی‌گردد، می‌چرخد، غرش می‌کند، دور می‌شود، همه‌ی این‌ها در یک وجود و در همین حالا متمرکز و جمع شده است. یک نفر و یک نفر، یک نفر است، یکی، یکی، یکی باز هم یکی و باز هم یکی، یکی با مهر و لطف، با خوشی و نشاط، و نیکویی و نوازش و همه‌ی این‌ها در یک نفر  که دراز کشیده و دستش به روی تختخوابی که از شاخه‌ی درخت سرو درست شده فشار می‌آورد و رایحه‌ای همچون درخت سرو و بوی شب دارد، تمام هستی و زندگی، طلیعه‌ی صبحگاهی که پس از آن روزی پرحادثه آغاز می‌شود، همه، همه حالا. بالاخره به سخن درآمد و به ماریا که آن لحظه تنها در مغز و قلب او وجود داشت گفت:

«آه ماریا، چقدر تو را دوست دارم و چقدر از تو برای این محبتی که کردی ممنونم.»

ماریا گفت: «حرف نزن، اگر حرف نزنیم بهتر است».

«اما باید به تو بگویم زیرا یک چیز بسیار عالی و با عظمتی است».

«نه...».

«خرگوش...».

 

صص 233-235.

------------------------------------------------

سهیلانوشت: این بخش از متن کتاب که انتخاب و منتشر کردم را خیلی دوست داشتم و به نظرم بهترین بخش کتاب بود. خوب درک می‌کنم وقتی ماریا می‌گوید: «... اگر حرف نزنیم بهتر است»، یعنی چه و چه احساسی دارد. گاهی سکوت فهمیدنی‌تر و گیراتر از کلمات است و رابطه، صمیمیت و احساسات ناب را به اوج می‌رساند.

------------------------------------------

مشخصــــات کتاب:

عنوان: زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آید؟

نویسنده: ارنست همینگوی

مترجم: رحیم نامور

ناشر: موسسه انتشارات نگاه

سال انتشار: 1386 (چاپ اول)

تعداد صفحات: 360

قیمت: 6500 تومان


پ.ن: کتابهایی که معرفی می‌کنم و سال انتشارشان قدیمی‌تر است را از کتابخانه می‌گیرم.