کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

کاتارسیس

خالیِ هر لحظه را سرشار باید کرد از هستی.
زنده باید زیست در آنات میرنده،
با خلوصِ ناب‌تر مستی.
چیست جز این؟
[نیست جز این راه.]
زنده دارد زنده‌دل دم را.
هر کجا، هر گاه
اوج بخشد کیفیت کم را.

"مهدی اخوان ثالث"
--------------------------------
--------------------------------
موجیم و وصل ما،
از خود بریدن است
ساحل بهانه ای است
رفتن، رسیدن است.

"قیصر امین پور"
----------------------------------
----------------------------------
+ بسیاری از پستهای "کاتارسیس" در تاریخ 6 فروردین و 13 فروردین 95 حذف شد و اغلب پستهای باقیمانده به موضوعاتی چون معرفی کتاب و بخشهایی از کتابها تعلق دارد.
++ "کاتارسیس" از تاریخ 12 فروردین 95، صرفا به "معرفی کتاب" اختصاص داده شد.
+++ کامنتدونی هم بسته شد :)

نویسنده

مایا


فهرست کتاب

پیشگفتار/ نامه‌ای به وِرا/ آن‌که آخر می‌بیند، بهتر می‌بیند/ فقدان تحیّر در آدمی/ دوزیستان پیش‌قراولان تکامل/ پشه‌ای برای یک مارمولک/ نئاندرتال‌ها، برادران ناتنی/ اجلاس گرمسیری/ کبوتری به رنگ پرتقال/ تو اندوهمان را به دو نیم تقسیم کردی/ بِلیس پرِنیس/ کوتوله و آن تصویر جادویی/ منطق از تزلزل به دور است/‌ پس‌گفتار جان اسپوک/ بیانیه



جملاتی از کتاب مایا

  • من فقط نقطه‌ی کوچکی از افسانه‌ی یک زندگی طولانی هستم. یک بال زدن زودگذر در جهانی که بسیار بزرگتر و قدرتمندتر از من است.
  • چه وقت برای پذیرفتن و جا انداختن واژه‌ی حق و حقوق و وظایف طبیعیِ در پیِ آن، آماده و بالغ می‌شویم؟
  • افرادی وجود دارند که هرگز بالغ نمی‌شوند؛ فقط به ثروت می‌رسند و اغلب اوقات عمر طولانی می‌کنند.
  • میلیاردها سال برای خلق یک انسان لازم است و تنها چند ثانیه برای مردن.
  • جهان در پی شناخت و درک خود است و تنها چشمی که جهان را ارزیابی و تطهیر می‌کند، چشمان خود جهان است.
  • ما قادر به درک خود نیستیم، معمایی هستیم که هیچ‌کس قادر به حل آن نیست.
  • هدف از ظهور یک واقعه‌ی تازه، مدت‌ها پس از وقوع آن مشخص می‌شود. در نتیجه، دلیل اتفاقات به وقوع پیوسته تا قبل از وقوع آن واضح و مشخص نیست و دلیل موضوع ساده. بله، دلیلش این است که تمامی فرآیندها بُعد زمانی محدود و خاصی دارند.
  • انسان تنها موجود زنده‌ی جهان است که از خرد و هوشیاری عالمگیری برخوردار است و دقیقاً به همین دلیل، حفظ و نگهداری محیط زیست بر روی این کره‌ی خاکی نه تنها یک وظیفه‌ی زمینی، بلکه یک وظیفه‌ی کیهانی است. ممکن است تاریکی دوباره همه جا را فراگیرد و آن وقت سایه‌ی خداوند بر فراز آب‌ها سنگینی نخواهد کرد. (تاریکی دوباره همه جا را فراگیرد: به شرایط قبل از «انفجار بزرگ» اشاره دارد.)
  • هیچ‌کس آن انفجار بزرگ را از یاد نبرده است. از آن زمان تاکنون، سکوتی بی‌وقفه حکمفرماست و همه‌چیز در حال اضمحلال و فروپاشی است. این امکان همواره وجود دارد که با سیاره‌ای جدید یا ستاره‌ای دنباله‌دار برخورد کنیم.
  • واقعیت دچار ناشناختگی درمان‌ناپذیری است. واقعیت می‌پرسد من که هستم؟ ولی هیچ‌کس جوابی نمی‌دهد. هیچ‌کس نمی‌بیند و نمی‌شنود. ما تنها خودمان را می‌بینیم.
  • همه‌ی ما در یک فضای فرهنگی زاده شده و از درون همان فرهنگ بیرون رانده شده‌ایم. ما تنها میهمانان این کره‌ی خاکی نیستیم، بلکه میهمان جوّ فرهنگی‌ای هم که باخ، موتزارت، شکسپیر، داستایوفسکی، دانته و شانکارا برایمان به وجود آورده‌اند هم هستیم. داخل این فضای فرهنگی با موضوعات مربوط به دوران باستان، قرون وسطی، رنسانس، روکوکو، و بعد دنیای مدرن و امروزی آشنا می‌شویم و در عین حال رانده می‌شویم.
  • عشق تنها چیزی است که می‌تواند به پیچیدگی‌های مغز غلبه کند.
  • واقعاً چه چیزی می‌تواند تغییرناپذرتر از این باشد که دو انسان به نتیجه برسند که راهشان یکی نیست؟
  • زندگی گرچه خارق‌العاده و مرموز، اما افسوس که ترد و شکننده نیز هست.
  • واقعه‌ای که اینجا و اکنون اتفاق می‌افتد، در پرتو اتفاقات گذشته مفهوم پیدا می‌کند.
  • ما نمی‌دانیم به کجا می‌رویم. فقط می‌دانیم که سفری را آغاز کرده‌ایم و تنها در پایان راه است که دلیل این سفر دور و دراز را می‌فهمیم. این سفر، می‌تواند نسل‌های زیادی را دربرگیرد. از این طریق ما می‌توانیم همواره خودمان را در شرایط جنینی احساس کنیم. همه‌ی آن‌چه که امروزه مفهومشان را نمی‌دانیم، در آینده‌ای دیگر برایمان مسجل خواهد شد و حتی بی‌اهمیت‌ترین واقعه می‌تواند به صورت شرطی، اساسی و لازم ظاهر شود.
  • هیچ‌چیزی شگفت‌انگیزتر از جهان نیست. وِرا، ما زنده‌ایم و زندگی می‌کنیم. چه شگفتی‌ای بزرگ‌تر از این؟
  • تنها وجود جهان است که حدومرزها را می‌شکند و گسترش می‌دهد. آخر، وقتی این دنیا وجود دارد، چرا نباید دنیای دیگری هم وجود داشته باشد؟
  • تصور این‌که نیروی حیاتی انسان می‌تواند تا چه حد در اثر دلتنگی تضعیف شود هولناک است.
  • انسان‌هایی که پذیرفتن مرگ برایشان دشوار است، از همان آغاز به لبه‌ی پرتگاه رسیده‌اند.
  • افرادی که به زندگی عشق می‌ورزند، از زنده بودن و زیستن مسرور می‌شوند و اجازه نمی‌دهند فکر پایان زندگی، روند زندگی‌شان را مختل کند.
  • انسان چیزی جز مهره‌داری سست و شکننده در اوج زندگی نیست.
  • انسان‌های امروز به چیزی که آن را «درک قوه‌ی تخیل» می‌نامیم نیاز مبرم دارند.
  • تاریخ است که تصمیم می‌گیرد چه چیزی باید به خاطر سپرده‌ شود و چه چیزی باید فراموش شود.
  • بدون ماجراهای واقعی، داستان‌های ساختگی شکل نمی‌گیرد و بدون داستان‌های ساختگی، داستان‌های واقعی غیرقابل تصور است.
  • نمی‌توان گفت یک داستان از کجا آغاز و به کجا ختم می‌شود، چون شروع داستان نیست که پایان داستان را تعیین می‌کند، بلکه گاهی پایان داستان تعیین‌کننده‌ی چگونگی روند شروع داستان است.


سهیلانوشت

داستان مایا پیچیدگی فریبنده و مرموز و در عین حال جذابی دارد که ذهن خواننده را علاوه بر اندیشیدن به سوالات اساسی جهان، به کشف شخصیت‌ها و معماهای داستان مشغول می‌کند و همچنین اطلاعات بسیار خوبی در زمینه زیست شناسی، جغرافیا، نجوم، فلسفه و ... برای خواننده به ارمغان میاورد. بنده به شخصه اعتراف می‌کنم بخشی از داستان را متوجه نشدم و دوباره‌خوانی آن بخش هم به کشف واقعیت داستان کمکی نکرد. نیاز دارم که کل داستان را بار دیگر بخوانم. 

«اجلاس گرمسیری» را بسیار دوست داشتم که در آن چند شخصیت داستان، یکی پس از دیگری، به ابراز عقاید و نظرات متفاوت از همِ خود، در مورد پاسخ به سوالی که درباره‌ی کیهان بود بحث می‌کردند.



مشخصات کتاب     

عنوان: مایا
موضوع: داستان‌های نروژی-قرن20م
نویسنده: یاستین گوردر
مترجم: مهرداد بازیاری
قطع: پالتویی
ناشر: هرمس
سال انتشار: 1391 (چاپ سوم)
تعداد صفحات:406
قیمت: 12000 تومان
سهیلا مهین روستا

رمان

مایا

یاستین گوردر