کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

کاتارسیس

خالیِ هر لحظه را سرشار باید کرد از هستی.
زنده باید زیست در آنات میرنده،
با خلوصِ ناب‌تر مستی.
چیست جز این؟
[نیست جز این راه.]
زنده دارد زنده‌دل دم را.
هر کجا، هر گاه
اوج بخشد کیفیت کم را.

"مهدی اخوان ثالث"
--------------------------------
--------------------------------
موجیم و وصل ما،
از خود بریدن است
ساحل بهانه ای است
رفتن، رسیدن است.

"قیصر امین پور"
----------------------------------
----------------------------------
+ بسیاری از پستهای "کاتارسیس" در تاریخ 6 فروردین و 13 فروردین 95 حذف شد و اغلب پستهای باقیمانده به موضوعاتی چون معرفی کتاب و بخشهایی از کتابها تعلق دارد.
++ "کاتارسیس" از تاریخ 12 فروردین 95، صرفا به "معرفی کتاب" اختصاص داده شد.
+++ کامنتدونی هم بسته شد :)

نویسنده

مسئله اسپینوزا


کتاب «مسئله‌ی اسپینوزا» را از روزی که برای مطالعه در دست گرفتم، با ولع، از تاکسی گرفته تا بوفه‌ی شلوغِ دانشگاه و ساعت‌های متوالی در خانه، مطالعه می‌کردم و دلم نمی‌آمد کتاب را زمین بگذارم.  برای منی که فاصله‌ی خانه تا دانشگاهم زیاد است و نصف عمرم را در مسیر هستم(با چاشنی اغراق!) کتاب خواندن در تاکسی‌ها لذت‌بخش است. زیرا مسیر را به طور غیرقابلِ باوری کوتاه می‌کند. یک آن سرم را بلند می‌کنم و می‌بینم: اِ، چقدر زود رسیدم!! و دیگر فکر نمی‌کنم که وقتم تلف شده است.


کتاب در مجموع 460 صفحه است و از دو قسمت زمانی ساخته شده و به صورت موازی به زندگی دو شخصیتِ به‌نام می‌پردازد. قرن هفدهم: «بنتو اسپینوزا» و قرن بیستم: «آلفرت روزنبرک».

در قسمت قرن هفدهم، نویسنده، اندیشه‌های فیلسوف خرد‌گرای هلندی، اسپینوزا را، با اقتباس از «رساله‌ی الهی- سیاسی»ِ او در قالب گفتگو میان این فیلسوف و شخصیتی به نام «فرانکو» قرار داده است. اسپینوزا فیلسوفی منزوی است که به دلیل نظریه‌هایش به ملحدی متهم شده، از جامعه‌ی یهود و خانواده‌اش طرد شده و عمری هم، نشر آثارش توسط مسیحی‌ها ممنوع بوده است.

در قسمت قرن بیستم به واکاوی شخصیتِ افسر ای‌آر‌آر روزنبرک (اوبرب‌رایش‌لیتر شیمر) نظریه‌پرداز اصلی حزب نازی، پرداخته است که کتابخانه‌ی اسپینوزا در رینزبورخ را مصادره کرده و شواهد تاریخی نشان می‌دهد که این یهود‌ستیزِ دو‌آتشه، توجه خاصی به این فیلسوفِ از جامعه‌ی یهودی رانده شده و مورد علاقه‌ی گوته، یکی از نبوغ آلمانی داشته است.


«اروین یالوم» در انتهای کتاب جمله‌ای از آندره‌ژید می‌نویسد: "تاریخ، داستانی است که رخ‌ داده است. داستان، تاریخی است که ممکن است رخ داده باشد."

از آنجایی که اسپینوزا وصیّت کرده تا بعد از مرگش تمام آنچه به زندگی خصوصی و شخصیتش مربوط است توسط دوستانش از آثارش حذف شود، از شخصیتِ بنتو اسپینوزا اطلاعاتی در دسترس نیست و «اروین یالوم» با تخیل خارق‌العاده و تخصصِ روان‌درمانگریِ خویش، زندگی و روحیاتِ فیلسوفِ مذکور را به تصویر کشیده است.

***

بخش‌های از کتاب مسئله‌ی اسپینوزا:


Ø      هر وقت به هدفی برسید، خود آن هدف نیازهای دیگری ایجاد می‌کند. بنابراین، هر چه بیش‌تر بدوید، بیش‌تر هم جستجو می‌کنید، و این روند تا بی‌نهایت ادامه دارد. باید جایی مسیری حقیقی به سمت شادی لایزال وجود داشته باشد.

Ø      خرافه و عقل هیچ‌وقت با هم همراه نمی‌شوند.

Ø      بذار عشقت پر بگیره و نذار متأثر از این عقیده شی که عشقت باید جوابی داشته باشه.

Ø      نزدیک‌ترین پیوندها از اختلافات ناشی می‌شوند.

Ø      مهم این نیست که به چی اعتقاد داری یا می‌گی به چی اعتقاد داری؛ مهم نحوه‌ی زندگی کردنته.

Ø      ایده‌های غلط، آسایشی غلط و ضعیف را به همراه دارد.

Ø      فکر کردن، فکر کردن واقعی، کار سختی است، مانند بردن صندوق‌هایی سنگین به اتاق زیر شیروانی.

Ø      آیا از اشتیاقتان به کسب هر چه بیش‌تر ثروت، شهرت و افتخار شرمگین نیستید، در حالی که توجهی به معرفت، حقیقت و بهترین حالت‌های روحتان ندارید؟ (دفاعیه‌ی افلاطون)

Ø     برای رسیدن به شهرت باید آن چیزی را دوست بداریم که دیگران دوست دارند؛ از آن چیزی دوری کنیم که دیگران دوری می‌کنند. زندگی برای شهرت زندگی از راه سیاست است.

Ø      ترس از مرگ،منشأ بسیاری از دردهاست.

Ø      آرامش نمی‌تواند در خاک دورویی جوانه بزند.

Ø      هر روز بیش‌تر به این موضوع اعتقاد پیدا می‌کنم که اگر بخواهیم در میان افرادی با اعتقادات مختلف زندگی کنیم، بدون ایجاد تغییرات اساسی در خودمان، نمی‌توانیم با آن‌ها همراه شویم.

Ø      اگر همه‌ی دنیا را هم بگردی، جامعه‌ای بدون خرافات پیدا نخواهی کرد. تا وقتی غفلت هست، طرف‌داری از خرافات هم وجود خواهد داشت.

Ø      وقتی حکمت وارد قلبتان شود و روحتان از شناخت بهره‌مند شود، آن‌گاه نیکوکاری، دادخواهی، عدالت و هر راه خوب دیگری را می‌فهمید.

Ø      قدرت‌های دینی، در هر طیفی، می‌خواهند مانع از گسترش استعدادهای عقلانی شوند.

Ø      اطاعت کورکورانه، بدون پرسیدن، مرض است.

Ø      ترس، خرافه را می‌پروراند.

Ø      اگر اثبات خطاهای موجود در متون مقدس کفر است، پس کسانی را که هواهای نفسانی خودشان را در این متون گنجانده‌اند چه باید نامید، کسانی که شأن نویسندگان مقدس را پایین آورده‌اند و نوشته‌های آنان را مزخرفاتی بی‌سَر و تَه جلوه داده‌اند؟

Ø      روانشناسی رشته‌ی عجیبیه. بر خلاف رشته‌های دیگه‌ی پزشکی، روانشناسی تمومی نداره. بزرگ‌ترین ابزارت خودتی؛ و کار کردن درباره‌ی خودشناسی بی‌پایانه.

Ø      آرزوی پایان هرسنتی را دارم که در حق افراد در فکر کردن درباره‌ خودشان دخالت می‌کند.

Ø      ما باید به چیزها به سبب درستی‌شان، و نه به علت قدمتشان، احترام بگذاریم.

Ø      اگر می‌خواهی رشد کنی، باید با گره زدن احساسات‌ات به چیزی تغییرناپذیر و ابدی بر عواطف‌ات چیره شوی.

Ø      فقط احساسی قوی می‌تواند حریف یک احساس بشود.  

Ø      عشق ورزیدن به چیزی سرمدی و نامحدود خوشی کاملی برای ذهن به ارمغان می‌آورد، خوشی‌ای که فی‌نفسه با ناراحتی در نمی‌آمیزد؛ به همین دلیل است که باید به آن تمایل داشت و با تمام قوا به دنبال آن بود.

Ø      مهم‌ترین چیز در زندگی کامل کردن عقل یا فاهمه است... بالاترین شادی انسان در این مسئله نهفته است، در واقع، سعادت چیزی جز رضایت روح نیست، روحی که از شناخت شهودی خدا سر برآورده است.

Ø      بعضی از احساسات هستند که لیاقت وضعیتی برابر با عقل را دارند.

Ø      انسانِ 2 هزار سال پیش به چیزی نیاز داشت که انسانِ امروز نیاز ندارد. ... دلیل وجود خرافات در همه‌ی این فرهنگ‌ها این بوده است که انسان‌های باستان از هوس‌بازی مرموز وجود هراسان بودند. او دانشی نداشت که چیزی به او ارائه دهد، دانشی که بیش از همه‌ی این توضیحات به آن نیازمند بود. و در آن روزگار باستان فقط یک شکل از توجیه در دسترس انسان بود: خرافات؛ با دعا کردن، قربانی کردن، قوانین کوشر و... .

***

یاداشت پشت جلد:

شِرِم در جامعه‌ی آمستردام قرن هفدهم کار رایجی بود. هر چند ماه یک بار، یک شِرِم اجرا می‌شد و هر فرد یهودی بالغی چندین بار شاهد یک شِرِم بود، ولی جمعیت حاضر در 27 ژوئیه شاهد یک شِرِم عادی نبود. خانواده‌ی اسپینوزا برای همه‌ی یهودیان آمستردام آشنا بود. پدر باروخ و همین‌طور عمویش اغلب در ماهاماد، هیئت حاکمه‌ی کنیسه، خدمت می‌کردند؛ هر دوشان در قسمت مقدسان قبرستان دفن شده بودند. سقوط والامقام‌ترین افراد همیشه مردم را به هیجان می‌آورد: وجه تاریک تحسین، تلفیق حسادت با نارضایتی از عادی بودن خود فرد است... نه‌تنها فرد مورد شِرِم که دلیل آن، جمعیت گرد‌آمده در کنیسه‌ی تلمود تورات را کنجکاو کرده بود: شایعات از نهایت سخت‌گیری خبر می‌دادند. بیش‌تر شِرِم‌ها ملایم بودند و فقط جنبه‌ی ملامت در معرض عام داشتند و در نتیجه چند روز یا چند هفته بیش‌تر طول نمی‌کشیدند. در موارد جدی‌تر، مانند توهین به مقدسات، حکم طولانی‌تر می‌شد- که در یک مورد به یازده سال رسید. اگر شخص اظهار ندامت می‌کرد و مجازات تعیین‌شده را می‌پذیرفت، امکان اعاده‌ی حیثیت وجود داشت؛ ولی روز قبل 27 ژوئیه شایعات از شِرِمی با سخت‌گیری‌ای بی‌نظیر خبر می‌داد... 



مشخصات کتاب      

عنوان: مسئله‌ی اسپینوزا
موضوع: اسپینوزا بندیکتوس دو، 1632-1677م -- داستان/ داستان‌های آمریکایی--قرن20م
نویسنده: اروین یالوم
مترجم: حسین کاظمی یزدی
ناشر: صبح صادق
سال انتشار: 1392 (چاپ دوم)
تعداد صفحات: 460
قیمت: 22500 تومان