کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

هفت عادت مردمان مؤثر


بخشی از متن کتابِ «هفت عادت مردمان مؤثر»:


در سال 1976 به بررسی و مطالعه مطالبی پرداختم که از سال 1776 (یعنی در دویست سال گذشته) در ایالات متحد درباره «موفقیت» نگاشته شده بود. شاید هزاران کتاب و مقاله را مطالعه کردم: هر مطلبی که در دویست سال گذشته درباره «موفقیت» به چاپ رسیده بود. آنچه مسحورم کرد کشف این نکته بود که تقریباً تمام مطالب صد و پنجاه سال نخست، به مَنش انسان ارتباط می‌یافتند: به ویژگیها و عادتهایی بنیادی مانند سختکوشی و شرافت و تواضع و تعهد و تفکر و محبت و غیره. حال آنکه این توجه در 50 سال آخر به اخلاقیات دیگری که بیشتر به شخصیت انسان ارتباط می‌یابد معطوف شده بود. به این مفهوم که تمرکز عمدتاً بر فنون و تکنیکها، ظاهر روابط، و ایجاد روشهایی برای گرایش ذهنی مثبت شده بوده است. یا توسل به انواع و اقسام تدابیر تا دیگران را به کاری که می‌خواهیم واداریم. یا نفوذ بر دیگران بدون این که نخست به شیوه‌یی اساسی به رشد منش خویش پرداخته یا درباره اصول و عادتهای خودمان دست به عملی زده باشیم. البته با اخلاقیاتِ شخصیت مخالف نیستم- عادتهای 4 و 5 و 6 نیز به شخصیت ارتباط می‌یابند- مشروط بر اینکه زاییده یا ثمره طبیعی رشد و استحکام منش انسان باشند. همچون کوه یخ که می‌توانیم بخش بیرونی آن را به «شخصیت» و بخش زیرین آن را به «منش» تشبیه کنیم. اما اگر این دو بخش از یکدیگر جدا شده باشند، پایه و اساس محکمی نخواهند داشت. اخلاقیات شخصیت نیز اگر بر پایه استوار اخلاقیات منش بنا نشده باشد، در انسان الگوی مداخله و تزویر و ریا ایجاد می‌کند. از همه بدتر این شخص ممکن است به اصلاحات آنی و راه‌حلهای سریع و فوری رو کند. یعنی بخواهد هم‌اکنون به خواسته خود برسد. گاه نیز بی‌درنگ به خواسته خود می‌رسد. اما بررسی و تجربه نشان می‌دهد که این اشخاص در روابط درازمدت خود، بیش از اندازه از بانک عاطفی خویش برداشت و آن را خالی می‌کنند. در نتیجه پس از چندی احساس سرخوردگی و ناکامی می‌کنند. هر رابطه درازمدتی را که یکی از اصول طبیعی را نادیده گرفته است مورد مطالعه قرار دهیم، ناقص بودن نگرش «اخلاقیاتِ شخصیت» را مشاهده می‌کنیم. شاید چنین اشخاصی بتوانند در انظار عموم تظاهر کنند، اما زندگی خصوصی آنها آشفته و زندگی زناشویی و خانوادگی‌شان نابسامان است. چنین افرادی نه مستقل‌اند، نه دارای اتکای متقابل. آنها متکی‌اند. گاه نیز خود را ضداتکا می‌پندارند و عصیانگرند. اما همچنان نیازشان آنها را کنترل می‌کند، اگر چه به شیوه‌یی منفی. مانند نوجوانی که بر ضد پدر و مادرش عصیان می‌کند. پدر و مادر نیز با دیدن رفتار او می‌گویند که هیچ نفوذی بر فرزند نوجوان خود ندارند. حال آن که نفوذ منفی دارند که «ضداتکا» خوانده می‌شود. اما «ضداتکا» استقلال نیست. برای ایجاد استقلال راستین باید به پرورش «منش» خویش پرداخت. زیرا فقط در صورتی می‌توان به «اتکای متقابل» رسید که نخست به استقلال راستین رسیده باشیم. افراد متکی نمی‌توانند به اتکای متقابل برسند زیرا هنوز منش خویش را قدرتمند نساخته‌اند. زیرا هنوز به قدر کافی صاحب خویشتن نیستند. آن‌گونه که باید و شاید خود را نمی‌شناسند و از جایگاه خود بی‌خبرند. زیرا مدام حساب بانک عاطفی خود را - به ویژه در مواقع فشار و خستگی- خالی می‌کنند. فقط افراد کاملاً مستقل می‌توانند انتخاب کنند که دارای «اتکای متقابل» باشند.


اخلاقیات شخصیت و اخلاقیات منش- صص 45-47


هفت عادت مردمان مؤثر