کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

در کتاب دانش جدید زندگی؛ فرضیه‌ی علت و معلول، روپرت شلدریک که زیست‌شناسی سرشناس است، فرضیه‌ی جدیدی درباره‌ی قدرت یادگیری موجودات زنده، ارائه می‌کند. 

 

«فرضیه‌ی شلدریک» می‌گوید هنگامی که رفتاری به اندازه‌ی کافی تکرار می‌شود، میدانی مورفوژنیک به‌وجود می‌آورد. این میدان دارای حافظه‌ای انباشتی است که به‌ تجربیات نسل‌های پیشین مربوط می‌شود. تمامی اعضای این‌ نسل (نه تنها ارگانیسم‌های زنده، بلکه ملکول‌های پروتئین، بلورها و حتی اتم‌ها) از این میدان مورفیک تأثیر می‌گیرند و این رفتار جدید در فضا و زمان به شکل فرآیندِ «ارتعاش مورفیک» پخش می‌شود.

 

برای مثال در دنیای بلورها این فرضیه می‌گوید شکل و ساختار بلور به ویژگی‌های این میدان مورفیک بستگی خواهد داشت. تبدیل ترکیبات جدید به بلور برای اولین بار دشوار است، اما این روند برای دفعات بعد ساده و ساده‌تر می‌شود و دلیلش هم همان میدان مورفیک (یا حافظه‌ی مورفیک) است. شلدریک اضافه می‌کند این نکته در میان شیمیدان‌ها به‌خوبی شناخته شده است.

 

فرضیه‌ی شلدریک درباره‌ی انسان توضیح می‌دهد که چگونه تغییرات پایه‌ای (یا تغییرات مربوط به کهن‌الگوها) در میان انسان‌ها رخ می‌دهد. اولین تغییر در عقیده‌ یا رفتار ممکن است سخت باشد، اما با تغییر تعداد بیشتری از افراد، این مسئله برای دیگران ساده و ساده‌تر خواهد شد. بر اساس نظریه‌ی شلدریک انسان‌ها خود را از طریق میدان مورفیک، با الگوی جدید سازگار می‌کنند و ارتعاش مورفیک ناخواسته روی آنها اثر می‌گذارد. به همین دلیل است که تغییر، لحظه‌به‌لحظه ساده‌تر می‌شود و سرانجام زمانی فرامی‌رسد که تعدادی کافی از انسان‌ها تغییر کرده‌اند تا بتوانند الگوی ناخود‌آگاه جمعی را عوض کنند.

 

شلدریک درباره‌ ی یکسان بودن این دو ایده می‌گوید:

«دیدگاهی که ارائه کرده‌‌ام شباهت زیادی به ایده‌ ی یونگ درباره‌ی ناخودآگاه جمعی دارد. تفاوت اصلی در این است که ایده‌ی یونگ مربوط به تجربیات انسانی و حافظه‌ی جمعی در انسان‌هاست و آنچه من می‌گویم این است که همین اصل در تمامی هستی جاری است؛ نه فقط انسان‌ها


صدمین میمون داستانی است که در طی بیست سال گذشته بسیاری آن را شنیده‌اند. این داستان واقعی درباره‌ی پژوهشی است روی میمون‌ها در کشور ژاپن. روایتِ «کن کیز، Ken Keyes» درباره‌ی این داستان بیش از دیگر روایت‌ها مشهور است.

 

«در کشور ژاپن دانشمندان پژوهشی سی ساله روی میمون‌های مهاجر در جزایر مختلف انجام می‌دادند. برای دنبال کردن رد میمون‌ها، در سواحل جزیره سیب‌زمینی‌هایی روی زمین ریخته می‌شد تا میمون‌ها بتوانند این سیب‌زمینی‌ها را پیدا کنند و بخورند. میمون‌ها برای خوردن سیب‌زمینی از درختان پایین می‌آمدند و به ساحل نزدیک می‌شدند و به این شکل قابل‌دیدن بودند. یک روز میمون ماده‌ی هیجده ماهه‌ای، شروع به شستن سیب‌زمینی‌اش در آب دریا کرد و بعد از این کار سیب‌زمینی را خورد. روشن است که با شستن سیب‌زمینی شن‌‌های ساحلی که به آن چسبیده بودند پاک می‌شدند و مزه‌ی سیب‌زمینی بهتر می‌شد. شاید حتی سیب‌زمینی کمی هم شور می‌شد و این نکته به خوشمزگی بیشتر آن کمک می‌کرد. نام این میمون ایمو بود. ایمو به مادر و دیگر دوستان و همبازی‌هایش نشان داد که چگونه این کار را انجام بدهند. دوستان او هم به خانواده‌های‌شان نشان دادند چگونه این کار را انجام بدهند و به‌تدریج میمون‌های بیشتری پیش از خوردن سیب‌زمینی‌ها، این‌کار را (شستن سیب‌زمینی) انجام می‌دادند. پس از مدتی دانشمندان متوجه شدند که تمام میمون‌هایی که در آن جزیره زندگی می‌کردند، سیب‌زمینی‌ها را قبل از خوردن با آب دریا می‌شویند.

 

اگر چه این نکته‌ای جالب بود، اما اتفاق عجیب زمانی افتاد که رفتار میمون‌ها در جزایر دیگر هم تغییر کرد! حالا آنها هم سیب‌زمینی‌های خود را قبل از خوردن می‌شستند، البته در نظر داشته باشید که میمون‌های جزایر مختلف هیچ‌گونه تماسی با هم نداشتند.‌»

 

این می‌تواند تجربه‌ای عینی باشد در اثبات فرضیه‌ی میدان مورفیک. صدمین میمون همان میمون گمنامی بود که این تغییر در رفتارش باعث شد که تعداد میمون‌هایی که این رفتار را تقلید کرده بودند، به اندازه‌ای برسد که این پیام به جزایر دیگر هم مخابره شود.

 

صدمین میمون، نماد عصر جدید است برای نوید دادن به کسانی که در حال تغییر رفتار خود برای نجات زمین هستند. آنها نگران‌اند که آیا این تغییر رفتار می‌تواند روی دیگران اثر بگذارد یا خیر اما به تلاش خود ادامه می‌دهند حتی اگر تلاش‌شان برای مدتی طولانی دیده نشود.

اگر قرار است صدمین میمونی وجود داشته باشد، باید میان انسا‌ن‌ها هم ایمویی (میمون اولی) وجود داشته باشد که با دوستان و نزدیکانش درباره‌ی تغییر رفتارها سخن بگوید. قبل از صدمین میمون، میمون‌های بیست‌وهفتم، هشتادویکم و نودونهمی هم وجود داشتند. فرضیه‌ی شلدریک به ما می‌گوید چگونه تغییر در نسل‌ها با تغییرات فردی شروع می‌شود.

با این حال بسیاری از مردان و زنان نیازی به تغییر نمی‌بینند و به تغییر اعتقادی ندارند.

صدمین میمون همچنین نمادی است از آنچه در روان هر فردی در حال رخ دادن است. در دنیای درون اگر رفتاری را که دلیلش عقیده یا ارزش خاصی است، به دفعات کافی که تکرار کنیم، این رفتار به طبیعت و ماهیت ما تبدیل خواهد شد.


اقتباس با اندکی تغییر از کتاب انواع مردان نوشته ی ژان شینودا بولن