کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان





خوشم با شش ماه دوم سال. با هوای خنک و آسمانِ گاه ابری. چنان امیدوار و خوشحالم که دلم می خواهد هر شب ساعتها پیاده روی کنم و در کنار عزیز دلم، روی برگها خش خش کنم.

اصلا پاییز و زمستان با آن نوشیدنیها و لباسهای گرم و شبهای طولانی اش، جان می دهد برای...

با هم و کنار هم بودن، با هم قاه قاه و از ته دل خندیدن، با هم دیدن، شنیدن و خواندن، با هم استشمام کردن و لمس کردن.

با هم و دست در دست هم یا دست در جیب هم و عرق کردنهای دستهای پیچیده در هم، با هم و محکم چسبیدن به هم تا با گرمای تن همدیگر، گرم شویم...

و تجربه های عمیقی از یکی شدن.

با هم گفتن از سادگی ها و پیچیدگی های دنیا، از دیروز و امروز و  فردا، خندیدن به اولین روزهای آشنایی با مرادِ دل و چه بودیم و چه شدیم! خندیدن به تمامِ دلایلی که برای ناخوب بودن هست. خندیدن به عکسها و قصه های زندگی مان در کودکی و نوجوانی ... .

با هم دیدنِ زیباییهای رنگارنگ پاییز و زمستان و با هم شنیدن و سرمست شدن از صدای قار قار کلاغ و خش خش برگهای خشکِ افتاده در طولِ خیابانهای بلندی که از دو طرف با درختان بلندِ چنار پوشیده شده.

برای هم و با هم کتاب خواندن و خندیدن به تپق هایی که حین خواندن می زنیم.

با هم خواندن و فریاد زدن:

مهربانِ من، دلربایِ من، ای آتشِ من، با من، عاشقانه باش تا من بی تو نروم دامن کشان از بر تو ...

با هم نفس کشیدنها و بازدمهایی که به شکل بخار از دهان و بینی خارج می شود. با هم عطر نسکافه و قهوه داغ را استشمام کردن. غرق شدن در عطرِ پرتقال و تخمه گلپر که در فضای خانه می پیچد... .

خوردن کتابها و گفتن حرفهای تازه. نو شدنی دیگر و همسو شدن با جریانِ عشق و زندگی... .




پ.ن: نیمسال دوم، خوره ی کتابخوانی به جانم می افتد، ان شاءاله در جانِ شما هم بیافتد ;)

پ.ن.1: یکی باید در زندگی آدم باشد، ورای تمام آدمهای دیگر که بشود در کنارش، لبریز از خود شد. باید عاشق شد و عاشق ماند. عاشقی، باید است! بایدِ زندگی تمامِ آدمها. آدمی با عشق جان می گیرد و جانانه لحظه هایش را زندگی می کند. دعا می کنم عاشق شوی و عاشق بمانی :)

تا عهد تو در بستم، عهدِ همه بشکستم

بعد از تو روا باشد، نقضِ همه پیمان ها


پ.ن.2: می خواستم این متن رو پیش نویس، معرفی آخرین کتابی که خوندم کنم، دیدم طولانی میشه. جداگانه منتشر کردم. بدجوری نوشتنم میاد ؛)

  • سهیلا مهین روستا