کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نظریه های روان درمانی» ثبت شده است

پیش‌نوشت: دوستان عزیزم؛ ابتدا «مرحله‌ی اول»، «مرحله‌ی دوم»، «مرحله‌ی سوم» و «مرحله‌ی چهارم» از «مراحل تغییر رفتار» را مطالعه بفرمایید.



نگهداری

افراد در این مرحله سعی می‌کنند از برگشت جلوگیری کرده و منافعی را که در مدت عمل کسب کرده‌اند، تحکیم بخشند. به‌طور سنتی، نگهداری به عنوان مرحله‌ی ایستا در نظر گرفته شده است. با این حال، نگهداری، تداوم تغییر (نه فقدان آن) است. این مرحله‌ در مورد مشکلات مزمن از 6 ماه تا دوره‌ی نامشخصی بعد از عمل مقدماتی ادامه می‌یابد. در مورد برخی رفتارها، نگهداری می‌تواند یک عمر ادامه یابد.

قادر به رها بودن از مشکل مزمن و یا پرداختن مداوم به رفتار مغایر دیگر برای مدت بیش از 6 ماه، ملاکی است که مشخص می‌کند فرد در مرحله‌ی نگهداری است.

پیش‌نوشت: دوستان عزیزم؛ ابتدا «مرحله‌ی اول»، «مرحله‌ی دوم» و «مرحله‌ی سوم» از «مراحل تغییر رفتار» را مطالعه بفرمایید.



عمل

در این مرحله، افراد برای غلبه کردن بر مشکلات خود، رفتار، تجربیات، یا محیط‌شان را تغییر می‌دهند. عمل، آشکارترین تغییرات رفتاری را شامل می‌شود و به وقت و انرژی زیادی نیاز دارد. تغییرات مشکل که در مرحله‌ی عمل صورت می‌گیرند، بسیار مشهود هستند و مورد تأیید بیرونی قرار می‌گیرند.

پیش‌نوشت: دوستان عزیزم؛ ابتدا «مرحله‌ی اول» و «مرحله‌ی دوم» از «مراحل تغییر رفتار» را مطالعه بفرمایید.



آمادگی

مرحله‌ی آمادگی، ملاک‌های قصد و رفتاری را ترکیب می‌کند. افراد در این مرحله قصد دارند فوراً دست به اقدام بزنند و از تغییرات رفتاری کوچک، مانند کشیدن پنج سیگار کمتر یا به تأخیر انداختن اولین سیگار خود 30 دقیقه طولانی‌تر از پیش‌تأملی‌ها و تأملی‌ها خبر می‌دهند (دیکلیمنت و همکاران، 1991). اگر چه افراد در مرحله‌ی آمادگی، رفتار مشکل‌آفرین خود را مقداری کاهش داده‌اند، اما

پیش‌نوشت: دوستان عزیزم؛ ابتدا «مرحله‌ی اول» از «مراحل تغییر رفتار» را مطالعه بفرمایید.



تأمل

در این مرحله افراد می‌دانند که مشکلی وجود دارد و به‌طور جدی در مورد غلبه کردن بر آن فکر می‌کنند ولی هنوز خود را به عمل کردن متعهد نساخته‌اند. در جریان ارزیابی، این افراد مواردی مانند «من مشکل دارم و واقعاً فکر می‌کنم که باید روی آن کار کنم» و «من به این فکر کرده‌ام که ممکن است بخواهم چیزی را در خودم تغییر دهم» را تأیید می‌کنند. در نظر گرفتن جدی حل مشکل، عنصر اصلی تأمل است.

مراحل تغییر رفتار، مجموعه‌ای خاص از نگرش‌ها، قصدها و رفتارهای مرتبط با آمادگی فرد در چرخه‌ی تغییر را نشان می‌دهند. آنها بُعد زمانی را در اختیار می‌گذارند، به این صورت که تغییر پدیده‌ای است که با گذشت زمان آشکار می‌شود. هر مرحله، نه تنها یک دوره‌ی زمانی، بلکه همچنین مجموعه‌ای از تکالیف را منعکس می‌کند که برای پیش‌روی به مرحله‌ی بعدی ضرورت دارند. گرچه مدت زمانی که فرد صرف هر مرحله می‌کند تفاوت دارد، اما تکالیفی که باید به انجام برسند، تغییرناپذیرند.

تغییر در پنج مرحله آشکار می‌شود: پیش از تأمل[1]، تأمل[2]، آمادگی[3]، عمل[4]، نگهداری[5]. اگر تغییر در آغاز ناموفق باشد، در این صورت افراد مراحل را از سر می‌گیرند. در صورتی که تغییر کامل و استوار شده باشد، در این صورت موقع خاتمه فرارسیده است. در قسمت‌های بعدی، هر مرحله و تکالیفی که باید برای پیش‌روی به مرحله‌ی بعدی به انجام برسند، شرح داده خواهد شد.


پیش از تأمل

در این مرحله، برای تغییردادن رفتار در آینده‌ی قابل پیش‌بینی، قصدی وجود ندارد. بسیاری از افراد در مرحله‌ی پیش از تأمل از مشکلات خود آگاه نیستند یا آگاهی کمی دارند. به قول جی. ک. چسترتون «مسئله این نیست که آنها نمی‌توانند راه‌حل را ببینند، بلکه این است که نمی‌توانند مشکل را ببینند». اما خانواده‌ها، دوستان، همسایه‌ها، یا کارفرمایان اغلب کاملاً می‌دانند که پیش‌تأملی‌ها مشکل دارند.

ما در روابط صمیمانه، مرزهای خود را گسترش می‌دهیم تا دیگران را در درون هویت خویش قرار داده و تجربه‌ی «ما بودن» را به‌وجود آوریم. اما حتی در روابط صمیمانه، معمولاً نمی‌توانیم تمام جنبه‌های طرف مقابل را بپذیریم، زیرا تمامی جنبه‌های خود را قبول نمی‌کنیمما در روابط صمیمانه‌ی خود به احتمال زیاد به کسانی خصومت نشان می‌دهیم که خصوصیات آنها ما را به یاد خصوصیاتی می‌اندازد که انکار کرده و به خارج از مرزهای خود فرافکن نموده‌ایم. طبق ضرب‌المثل قدیمی، 

«ما چیزهایی را در دیگران خوار می‌شماریم که در خودمان از آنها بیشتر می‌ترسیم.» اگر از وقت‌نشناسی دوست خود عصبانی هستیم، باید به درون بنگریم تا ببینیم آیا برخی از تمایلات زندگی نکردن طبق ساعت را در خود انکار کرده‌ایم.

انسان در زندگی معنی پیدا نمی‌کند، بلکه از زندگی خود معنی می‌آفریند. مسئله این نیست که پاسخ به زندگی چیست؛ پاسخ این است که زندگی فرایندی جاری است که باید آن را تجربه کرد نه مسئله‌ای که باید آن را حل کرد. معنی وجود ما از چیزی که تصمیم می‌گیریم از آن دفاع کنیم پدیدار می‌شود. افراد می‌توانند تصمیم بگیرند مواضع کاملاً متفاوت ولی اصیلی را در وجود خود بگیرند، و بنابراین ما در طول تاریخ با تعداد زیادی معانی متضاد روبرو هستیم. عیسی مسیح از محبت، مارکس از عدالت، سارتر از آزادی، گالیله از حقیقت، پیکاسو از خلاقیت، مارتین لوتر از ایمان، هیتلر از قدرت، و مارتین لوترکینگ از برابری دفاع کردند.

 

برای اینکه بدانیم معنی وجود ما چیست، باید از خودمان بپرسیم:

تخلیه‌ی هیجانی[1] به عنوان فرایند تغییر درمانی[2] تاریخچه‌ای بسیار طولانی دارد. یونانیان باستان معتقد بودند که برانگیختن هیجان‌ها یکی از بهترین روش‌ها برای ایجاد تسکین شخصی و بهبود رفتاری است. از لحاظ تاریخی، تخلیه هیجانی بر مدل هیدرولیک هیجان‌ها استوار بوده است که به موجب آن ابراز مستقیم هیجان‌های غیرقابل قبول مانند خشم، گناه، یا اضطراب، ممانعت می‌شود. جلوگیری کردن از این‌گونه هیجان‌ها باعث می‌شود که عواطف (یا هیجان‌هایی) که می‌خواهند به صورتی تخلیه شوند، هر چند به‌طور غیرمستقیم، به فرد فشار بیاورند، مثل زمانی که خشم از لحاظ بدنی به طریق سردرد ابراز می‌شود. اگر هیجان‌ها بتوانند در روان‌درمانی به‌طور مستقیم آزاد شوند، در این صورت مخزن انرژی آنها تخلیه شده و فرد از منبع نشانه‌ها رهایی می‌یابد.