کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

کاتارسیس

خالیِ هر لحظه را سرشار باید کرد از هستی.
زنده باید زیست در آنات میرنده،
با خلوصِ ناب‌تر مستی.
چیست جز این؟
[نیست جز این راه.]
زنده دارد زنده‌دل دم را.
هر کجا، هر گاه
اوج بخشد کیفیت کم را.

"مهدی اخوان ثالث"
--------------------------------
--------------------------------
موجیم و وصل ما،
از خود بریدن است
ساحل بهانه ای است
رفتن، رسیدن است.

"قیصر امین پور"
----------------------------------
----------------------------------
+ بسیاری از پستهای "کاتارسیس" در تاریخ 6 فروردین و 13 فروردین 95 حذف شد و اغلب پستهای باقیمانده به موضوعاتی چون معرفی کتاب و بخشهایی از کتابها تعلق دارد.
++ "کاتارسیس" از تاریخ 12 فروردین 95، صرفا به "معرفی کتاب" اختصاص داده شد.
+++ کامنتدونی هم بسته شد :)

نویسنده

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «هیجان» ثبت شده است

تخلیه‌ی هیجانی[1] به عنوان فرایند تغییر درمانی[2] تاریخچه‌ای بسیار طولانی دارد. یونانیان باستان معتقد بودند که برانگیختن هیجان‌ها یکی از بهترین روش‌ها برای ایجاد تسکین شخصی و بهبود رفتاری است. از لحاظ تاریخی، تخلیه هیجانی بر مدل هیدرولیک هیجان‌ها استوار بوده است که به موجب آن ابراز مستقیم هیجان‌های غیرقابل قبول مانند خشم، گناه، یا اضطراب، ممانعت می‌شود. جلوگیری کردن از این‌گونه هیجان‌ها باعث می‌شود که عواطف (یا هیجان‌هایی) که می‌خواهند به صورتی تخلیه شوند، هر چند به‌طور غیرمستقیم، به فرد فشار بیاورند، مثل زمانی که خشم از لحاظ بدنی به طریق سردرد ابراز می‌شود. اگر هیجان‌ها بتوانند در روان‌درمانی به‌طور مستقیم آزاد شوند، در این صورت مخزن انرژی آنها تخلیه شده و فرد از منبع نشانه‌ها رهایی می‌یابد.

سهیلا مهین روستا

در فرهنگ ما، افردای که به شکل سلطه‌پذیرانه رفتار می‌کنند، آدم‌های «خوب» نامیده می‌شوند. بچه‌های خوب، روزی شش ساعت، ساکت و مطیع در کلاس می‌نشینند و بزرگسالان خوب با خواسته‌های دیگران موافقت می‌کنند. با وجود این، «بهای خوب بودن» بسیار سنگین است. زیرا چنان که خواهیم دید، اساساً، «آدم خوب» به ندرت، خوب است. «خوبی» معمولاً، فقط نما و ظاهری است که پستی و لئامت درون را می‌پوشاند.


اولین بهای رفتارِ خوبِ سلطه‌پذیری، داشتن یک زندگی مرده است. فرد سلطه‌پذیر، خود، فعالیتی نمی‌کند. او تسلیم است و مسیر زندگیش توسط دیگران تعیین می‌شود. گرچه خلق شده است تا از سرنوشت منحصربه‌فرد و ارضاء‌کننده‌ی خویش لذت ببرد، امّا سال‌ها از عمر خود را با تکریم در برابر خواسته‌ها و دستورات دیگران تباه می‌سازد.


بهای دیگری که فرد سلطه‌پذیر می‌پردازد، آن است که روابطش، کمتر از آنچه تمایل دارد، خوشایند و همراه با صمیمیت است. هر رابطه‌ی ارزشمندی، دو فرد واقعی را دربرمی‌گیرد. امّا فرد سلطه‌پذیر خود را فدا می‌کند و خویشتن را، به‌زور، به‌درون آنچه که آن را تصویر فرد دیگر از افراد دوست‌داشتنی می‌پندارد جای می‌دهد. او، فقط بخش بسیار اندکی از خویشتن واقعی خود را برای عاشق‌شدن و یا مورد عشق دیگران واقع شدن باقی گذارده است. فرد سلطه‌پذیر، گرچه ممکن است آشنایان متعددی داشته باشد امّا در عمل از دوستی‌های عمیق و پایدار بی‌بهره است.

سهیلا مهین روستا