کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

کاتارسیس

پالایش و تخلیه روح و روان

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «یاستین گوردر» ثبت شده است

راز فال ورق

 

- اینجا کودکی مشغول ساختن قلعه‌ای شنی است. او قلعه‌ای می‌سازد، از دیدنش لذت می‌برد. بعد آن را خراب می‌کند و دوباره شروع به ساختن می‌کند. تاریخ جهان در اینجا به ثبت رسیده و رویدادهای مهم در این محل به وقوع پیوسته است. در اینجا زندگی مثل دیگ جادوگران در جوش‌وخروش بوده، در اینجاست که وزش باد، زمانه را به نوسان درمی‌آورد. تاریخ ساخته و باز خراب می‌شود. ما با جادو می‌آییم و با فریب می‌رویم. همواره چیزی در کمین نشسته است تا جای ما را عوض کند. زیر پای ما سفت و محکم نیست. حتی روی شن هم نایستاده‌ایم. ما خودِ شن هستیم.


صحبت‌هایش باعث شد که بترسم. وحشتم فقط از جملات او نبود. لحن پرحرارتش هم مرا می‌ترساند.


او ادامه داد:

- از چنگ زمان نمی‌شود گریخت. ما می‌توانیم خود را از دست شاهان و قیصران و حتی شاید دید خدا هم پنهان کنیم. ولی پنهان شدن از زمان غیرممکن است. زمان همه جا هست زیرا همه چیز را زمان تعیین می‌کند.


سرم را جدی تکان دادم ولی انگار پدر سخنرانی خود را درباره انهدام زمان تازه شروع کرده بود.


- هانس توماس، زمان جایی نمی‌رود، تیک‌تیک هم نمی‌کند. این ما هستیم که می‌رویم و این ساعت ماست که تیک‌تیک می‌کند. زمان آرام و بی‌پایان همانند طلوع خورشید از مشرق و غروبش از مغرب تاریخ را می‌بلعد. زمان تمدن‌های بزرگ را نابود می‌کند و خاطرات قدیمی را به کام خود می‌کشد. به همین خاطر است که می‌گویند:

تصور کن میلیاردها سال قبل، یعنی در بدو آفرینش همه‌چیز، در بطن این افسانه بودی و می‌توانستی انتخاب کنی که روزی به صورت یک موجود زنده در این کره‌ی خاکی زندگی کنی. نمی‌دانستی چه وقت فرصت زندگی کردن به تو می‌رسد. حتی نمی‌دانستی برای چه مدت زندگی خواهی کرد. ولی می‌دانستی تحت هیچ شرایطی طول زندگی‌ات بیش از چند سال نخواهد بود. فقط به تو می‌گفتند اگر زندگی را انتخاب کنی، در زمان مقرّر به دنیا می‌آیی و روزی هم باید همه‌چیز را رها کنی و با زندگی وداع بگویی. شاید وداع با زندگی تو را غمگین و ناراحت کند. چون انسان‌های زیادی بر این عقیده‌اند که زندگی افسانه‌ای خارق‌العاده و زیباست که حتی فکر کردن به اینکه روزی به پایان می‌رسد هم اشک انسان را جاری می‌کند. در این‌جا همه‌چیز می‌تواند آن‌قدر خوب باشد که فکر کردن به اینکه روزهای زیادی از آن باقی نمانده، لرزه بر تن آدم می‌اندازد.

مایا


فهرست کتاب

پیشگفتار/ نامه‌ای به وِرا/ آن‌که آخر می‌بیند، بهتر می‌بیند/ فقدان تحیّر در آدمی/ دوزیستان پیش‌قراولان تکامل/ پشه‌ای برای یک مارمولک/ نئاندرتال‌ها، برادران ناتنی/ اجلاس گرمسیری/ کبوتری به رنگ پرتقال/ تو اندوهمان را به دو نیم تقسیم کردی/ بِلیس پرِنیس/ کوتوله و آن تصویر جادویی/ منطق از تزلزل به دور است/‌

دنیای سوفی


... درنهایت باید یک روز چیزی از هیچ به وجود آمده باشد...

... تنها چیزی که برای فیلسوف خوب شدن لازم است ویژگی تحیر است...

... توازن نامتعادل قدرت بین نیروهای خیر و شر...

دختر پرتقال

قسمتی از ابتدای کتاب:

پدرم یازده سال پیش مرد.آن زمان چهار سال بیشتر نداشتم و فکر نمی کردم روزی برسد که دوباره از او خبری بشود.ولی حالا به اتفاق هم،در حال نوشتن یک کتاب هستیم.